تبليغاتX
حوزه شمال تهران جبهه مشارکت ایران اسلامی - سیزدهمین نشست از سلسله جلسات "چه باید کرد؟" برگزار شد
 
حوزه شمال تهران جبهه مشارکت ایران اسلامی
 
 
اطلاع رسانی درباره فعالیت ها و عملکرد حوزه شمال در رابطه با اعضا و شهروندان
 

 

 

يادداشت

 

از كابوس كائوس تا روياي كاسموس

 

مى گويند جنگ زمانى آغاز مى شود كه سياست به پايان رسيده باشد. و يا به عبارت ديگر جنگ ادامه سياست است به زبانى ديگر. جنگ و سياست مانند دو روى يك  سكه اند كه با اندك لغزشى يك روى آن مى تواند نمايان شود. لذا تمام تلاش مصلحين عالم اين بوده است كه در بزنگاه هاى تاريخى كفه به نفع صلح و حل منازعه پيش برود و مردم از عواقب خانمانسوز جنگ و ستيز در امان بمانند. اين همه نهادهاى صلح بانى، حل منازعه، پيش آگهى دهنده و پادمان ها و سازمان هاى بين المللى و منطقه اى براى رصد كردن صلح و آكادمى هايى كه در آن صلح سالاران تربيت مى شوند مانع از آن نشده است كه در جهان كنونى از هر گوشه اى نائره جنگ شعله ور شود و دودمان ها و حرث ها و نسل هايى را در زمانه خود بسوزاند. چون صدها برابر بودجه صرف مراكز نظامى، تسليحات و تربيت جنگ سالاران مى شود. اين نامعادله و ناقرينگى وحشتناك را چگونه بايد رفع كرد تا سكه جنگ و صلح چرخ زنان به روى جنگ به زمين نيفتد. اين مغاك را چه چيزى مى تواند پر كند؟ آيا دريا دريا خون، استخوان هاى قربانيان جنگ يا خاكستر خانمان ها و دودمان ها اين جهنم را كه دائماً قربانيان جديدى مى طلبد، پر خواهد كرد؟ تاريخ به خصوص در جنگ هاى اول و دوم جهانى، دارفور، كوزوو، صربستان، كامبوج و... نشان داده است كه محال است جهنم جنگ با خون بيگناهان سيراب شود و آتشش اطفا شود. تنها راه مبارزه با اين پديده شوم تقويت جامعه مدنى است، آن گونه كه نسبت به عواقب آن اشعار داشته باشد و بتواند با بسيج توده هاى ميليونى از وقوع يا ادامه جنگ جلوگيرى كند. چنان كه در ويتنام اين جامعه مدنى آمريكايى بود كه باعث توقف جنگ شد. جنبش صلح طلبى مانند هر جنبش ديگرى نيازمند يك دكترين، عده اى پيشتاز كه من اصطلاحاً به آنها «صلح سالاران» (در مقابل جنگ سالاران) مى گويم و نوعى سازماندهى رقيق است؛ در غير اين صورت نيروى اين جنبش هرز مى رود و تداوم نخواهد داشت.


۱- دكترين: دكترين جنبش صلح طلبى چيست؟ ممكن است عده اى از ارزش هاى متعالى انسانى شروع كنند. مثلاً نوع دوستى را بن مايه دكترين صلح بنامند. اما من ترجيح مى دهم كه مسئله را به زندگى ملموس توده ها نزديك تر ببينم. صلح در ذات خود طمأنينه و پيش بينى پذيرى را براى بشريت به ارمغان مى آورد. و در مقابل، جنگ با تخريب بنيادها و شالوده ها پريشان خاطرى و زوال را نصيب انسان مى كند. جنگ، «كائوس» است. كائوس (Chaos) يا به تلفظ امروزى ها «كياس»، به معنى «پريشيده و مضمحل» و به قول بعضى ها، لفظاً و معناً، معادل است با خاويه يا هاويه (به معنى جهنم) و هباء (به معناى پراكنش)؛ اما كاسموس؛ كاسموس (Casmos) در لغت به معناى خيمه منظم و نيز نظم كيهانى است. دكترين صلح كاملاً با زندگى ملموس انسان ها مماس است. يعنى جنگ آنها را به ورطه پريشانى، از هم گسيختگى و جهنم زمينى رهنمون مى سازد. حال آنكه صلح با ايجاد نظم، خيمه و چترى براى آسايش و زندگى عادى، توسعه و امنيت و رفاه فراهم مى آورد. اما همه اينها به اين معنا نيست كه «سلام» (يعنى صلح) را با استسلام جابه جا كنيم. صلح تحميلى و زير بار ظلم رفتن آثارى به مراتب مخرب تر از زوال دراثر جنگ به جا مى گذارد.

 
۲- پيشتازان صلح طلبى: همان گونه كه جنگ سالاران را در عرصه نبرد يكه تاز مى دانند، كسانى بايد باشند كه در عرصه صلح نيز نقش پيشتازى را به عهده گرفته و فرماندهى جنبش را به عهده گيرند. تظاهرات ميليونى اروپاييان و آمريكاييان قبل از حمله آمريكا به عراق توسط اين قبيل پيشتازان سازماندهى شده بود و شعارها، مقالات و سخنرانى ها توسط آنان تدارك مى شد. بعضي از اين پيشتازان قدرت سازماندهي بالايي دارند و بعضي توان تبليغات و مناظره و بعضي تئوريسين هاي مبرزي هستند. اين جمع قليل هستند كه مانند لوكوموتيوي واگن هاي متعدد جنبش صلح طلبي را به حركت در مي آورند و نهادهاي مدني را كه هر يك براي علايق خاصي به وجود آمده اند در جهت جنبش سازماندهي مي كنند. شخصيت هايى مانند مرحوم ادوارد سعيد، نوام چامسكى، جان بين، خانم شيهان و زلاتا فلاپوويچ از جمله پيشتازان صلح طلبى و مخالفان حمله به عراق بودند كه اعتراضات ضدجنگ را در آمريكا و اروپا سامان مى دادند.


۳- سازمان براى صلح: ما دو دسته سازمان مى توانيم براى جنبش صلح طلبى تصور كنيم. اول سازمان هاي توده اي: سازمان هاى توده اى معمولاً بر اثر وحشت از جنگ و براى هميارى و تعاون و به صورت خلق الساعه به وجود مى آيند. پندارى جنگ نيز چون بلاياى ارضى و سماوى است كه خودبه خود مردم را به هم پيوند مى زند. شما ديده ايد كه مثلاً هنگام وقوع زلزله، نوع دوستى و همدردى باعث مى شود كه اهالى يك شهر به كمك هم بشتابند. افراد را از زير آوار بيرون بكشند، زخمى ها را مداوا كنند، غذاها را ميان خود تقسيم كنند و قس عليهذا. جنگ نوعى همبستگى اجتماعى پديد مى آورد كه هر چه زودتر آن حالت پريشانى به نظم و سامان درآيد، اين جنبش خودجوش توده اى معمولاً در زمان درمان اتفاق مى افتد. اما جنبش هاى توده اى فاقد برخى از توانايى هاى لازم هستند كه ويژه سازمان هاى حرفه اى هستند. درباره سازمان هاى حرفه اى بايد گفت اين قبيل مراكز معمولاً شامل پژوهشكده ها، دانشكده ها و نهادهاى صلح بانى مى شود. اولين وظيفه آنها مانند زلزله شناسان، ثبت پيش آگهى ها است. (Prognosise)  در اين مرحله تلاش مى شود كوچكترين علامتى كه دلالت بر نوعى ستيز قومى، مذهبى، نژادى، منطقه اى و طبقاتى ميان دو يا چند كشور باشد را ثبت كرده و در همان مراحل آغازين به اقدامات پيشگيرانه بپردازند. و معمولاً آرشيوهاى اين موسسات سوابق زيادى را از اين قبيل جمع آورى كرده و در اختيار محققين قرار مى دهند. مثلاً «تد رابرت گار» (Ted Robert Gurr) سال ها است كه چنين موسسه اى در آمريكا برپا كرده است و تعداد زيادى پژوهشگر در اختيار وى هستند. يا مثلاً «جان گالتونگ»(1) (John Galtung) پيشتاز تحقيقات مربوط به صلح و جنگ، موسسه اى به نام TRANSCEND در نروژ برپا كرده كه تحقيقات فراوانى درباره حل منازعه و تامين صلح انجام داده است. در مرحله ثانى كه كم وبيش اوضاع وخيم تر شده است و جرثومه ستيز در اندام منطقه اى نفوذ كرده است نوبت كار معاينه(Diagnosis) و تحليل و تبيين ماده مرض است. كه علت هاى واقعى اين ستيز از كجا سرچشمه گرفته؟ آيا ساختارى است؟ آيا دولت هاى بيگانه در آن دخيل اند؟ آيا سوءتفاهمات باعث اين قبيل رفتارهاى پرخاشگرانه شده است و قس عليهذا. مرحله سوم، مرحله درمان(Thotapy) است. حال چگونه بايد منازعه را حل و آتش ستيز را خاموش كرد. كدام وسيله مناسب تر است؟ آيا غرامت كفايت مى كند؟ آيا بايد تغيير خطوط مرزى داد؟ آيا نوعى فدراليسم رافع مشكلات است؟ آيا دخالت دولت براى تعيين حداقل دستمزد مشكل را حل مى كند؟ و مسئله مهم آن است كه آيا مى توان از وسايل غيرصلح آميز براى رسيدن به صلح استفاده كرد يا نه؟ يعنى آيا جنگ وسيله مناسبى براى رسيدن به صلح است؟ سئوالى كه در سال هاى اخير ذهن بسيارى از انديشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاش كرده اند كه به آن از مناظر گوناگون (اخلاقى، سياسى، حقوقى و...) پاسخ دهند. چنان كه ملاحظه مى شود سازمان هاى حرفه اى نگاهبان صلح در جهان بسيار جدى گرفته مى شوند. و موقوفاتى براى تاسيس و ادامه كار اين نهادها وجود دارند كه از آنها در مقابل خيل عظيم سازمان هاى رزمى حمايت كنند. متاسفانه در كشور ما كاملاً جاى خالى يك نهاد حل منازعه به چشم مى خورد. در شرايطى كه نهادهاى سنتى حل منازعه در ايران ناكار كرد شده اند و نهادهاى منبعث از قانون اساسى نيز در سطح كلان چندان كارايى ندارند بايد به فكر تاسيس نهادى ملى براى اين كار بود.

 

 

 

پي نوشت:

 

۱- پيشتاز مطالعات جنگ و صلح در جهان، پروفسور " جان(يوهان) گالتونگ" (John Galtung)؛ ايشان بيش از صد كتاب درباره مسئله صلح و توسعه و حل منازعه و بيش از هزار مقاله نوشته اند كه اعتبار جهاني دارد. اين مرد شريف نروژي با تربيت دانشجويان متبحر و تاسيس مراكز تحقيقاتي فراوان دين خود را به بشريت ادا كرده اند. موسسه TRANSCEND كه يكي از يادگارهاي ايشان است با فصلنامه معتبري كه چاپ مي كند خوانندگان زيادي را به خود جذب كرده است.  گالتونگ سالها رئيس موسسه "صلح و توسعه (SIPRI)" استكهلم در سوئد بوده است. در سال 1992 فرصتي دست داد كه در اجلاس سالانه آكادمي توسعه سوئيس(SAD) محضر ايشان را درك كنم. توصيه ايشان در جمع پژوهشگران اروپايي اين بود كه اگر در كشورهاي توسعه نيافته نتوان صلحي پايدار ايجاد كرد، نرخ مهاجرت از اين كشورها به سمت اروپا شدت خواهد گرفت و اين علاوه بر مهاجرتي است كه از سوي شوروي فروپاشيده و اقمار آن به سمت غرب در جريان است. لذا وظيفه مبرم اروپاييان است كه براي امر صلح در كشورهاي عقب مانده سرمايه گذاري كنند. در اين اجلاس دوست عزيزم آقاي مهندس عبدي گزارشي از سيل مهاجرت به ايران ارائه داد . در آن زمان انبوه كويتي ها به ايران آمده بودند و همچنين كردهاي شمال عراق به مناطق سردسير ايران پناهنده شده بودند. عده اي از ترك ها بر اثر نبردهاي قره باغ از ارس گذشته و به ايران آمده بودند و همه اينها علاوه شده بود بر نبوه افغانيها و عراقي هايي كه سالهاي گذشته به ايران مهاجرت كرده بودند و تقريبا" چهار ميليون مهاجر در ايران به سر مي برد. من كه كنار گالتونگ نشسته بودم ديدم پيرمرد از پشت عينك اشك در چشمانش حلقه زده است. البته بعضي ها با ديدن خود صحنه هاي دلخراش مي گريند اما او آن قدر با اعداد و ارقام سرو كار داشت كه حتي نمودارها و ارقام نيز او را به گريه مي انداخت. من از او دعوت كردم كه براي سفري وقت خود را تنظيم كرده و به ايران بيايد و او نيز براي ماه بعد قول داد. ما كه به ايران برگشتيم من دنبال تشريفات آمدن او بودم كه مسئولين مربوطه ممانعت به عمل آوردند و اين در حالي بود كه هر سال در ايران انواع كنگره ها و سمينارهاي بين المللي برگزار مي شود و ولخرجي ها و اسرافهايي آن چنان به عمل مي آيد. اما تحمل يك انسان شرافتمند نوع دوست اروپايي براي مسئولين سنگين بود. و من هنوز شرمسار گالتونگ هستم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:58  توسط کمیته اطلاع رسانی حوزه  | 
 
  بالا